تمامی فعالیت ها مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.
پخش آهنگ های شما در اردبیل موزیک >> کلیک کنید

بیوگرافی شاعر محسن عبدالهی نیری 

بیوگرافی شاعر محسن عبدالهی نیری 

بیوگرافی شاعر محسن عبدالهی نیری 

بیوگرافی در ادامه مطلب 

بیوگرافی شاعر محسن عبدالهی درگزینی

محسن عبداللهی نیری در تاریخ 1363/2/2 در روستای نیر از توابع شهرستان قروه درگزین (استان همدان) دیده به جهان گشود. وی در دو ماهگی مادر بزرگوار خود را از دست داد. محسن عبداللهی با همۂ مشڪلاتی ڪه در اوایل زندگی برایش رخ داد، به حیات خود ادامه داد و در زادگاهش شروع به تحصیل نمود.
وی تا پایه دوم راهنمائی تحصیلات خود را ادامه داد ولی به دلایل مشڪلات روزمره خود ترڪ تحصیل ڪرده و در ڪار نجاری در پیش یڪی از اقوام خود به نام محمد خسروی مشغول به ڪار شد.
محسن عبداللهی از ۳۳سالگی با استعداد خدادادی شروع به سرودن شعر و ترانه به زبانهای ترڪی و فارسی نمود و همچنین باصدای خود شروع به دڪلمه اشعارش ڪرد ڪه مورد استقبال مخاطبان زیادی قرار گرفت.
او باحمایت اساتید بزرگ از جمله استاد حاتم احمدی از آذربایجان، استاد اسماعیل مرادی مشفق درگزینی دبیر انجمن ادبی فانی قروه درگزین ، دڪتر صفت الله قاسمی
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستانهای رزن ودرگزین جناب آقای علی سیف یار
و نویسندگان از جمله دڪتر علی رشیدی
دڪتر احمد صلاحی، علی قادری نهاد و مهدی ڪریمی اصله ای توانست ڪسب موفقیت ڪند و اشعار و ترانه های زیبایی بسراید. از جمله ترانه های اجرا شده ایشان، ترانه «سرباز» با خوانندگی محمد اصغری، «آنا» به خوانندگی داریوش سلیمی و «فلڪ» به خوانندگی محمود مرادی در سایت‌های معتبر به ثبت رسیده است.

  • – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – — – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
  • #بیو_شعر_محسن_عبدالهی_نیری
    #زندگی_نامه_محسن_عبدالهی_نیری

    شده ام حیران و سرگردان نمیدانم چرا

    مانده ام مبهوتو غمگین اندرین ویرانسرا

    زندگی در این دیار،مانند تشته مردن است

    زیستن گر این بود صد رحمتش جلاد را

    می نگارم من برایت قصه ی یڪ زندگی

    قصه ای ڪه،میڪشد آتش دل خواننده را

    غصه و غم شد نصیبم از شروع زندگی

    ڪودڪی بودم دوماهه جالبه است این ماجرا

    من دوماهم بود و مادر ڪنج بستر خفته بود

    چون دگر درمان نبود این درد بی رحمانه را

    مادرم بامن فقط شش روز دیگر زنده ماند

    شصت و شش روز دگر تنها رها ڪرده مرا

    گرچه من نوزاد بودم،درسرم چیزی نبود

    می شنیدم من صدای پای عِزرائیل را

    تا ڪه آمد مادرم،دیگرنفسها یش شڪست

    مثل بلبل پر ڪشیدو ترڪ ڪرد این لانه را

    اشڪ غم ازچشم ۵ ساله برادر، می چڪید

    شیونی برپا شد ازدل صاحب غم خانه را

    شدخبردار اهل ده ،،،،از بحر تشییع آمدند
    (نیر)
    ناله و آه و فغان، پیچیده در این غم سرا

    هرڪسی تاب و توان دیدن این غم نداشت

    میڪشید آتش دل هر دوست و، بیگانه را

    آن زمانی ڪه پر از فریادو آه و درد بود

    یڪ زنی،دستور داد، آماده شو، غساله را

    آن زمان غسال خانه در (نییَر) دایر نبود
    (نام روستا)
    آب سرد(یِڪَّه چای) شوید ،گلِ پژمرده را
    (نام چشمه)

    سردیِ آبِ روان و مادری چون برگِ گل

    می زداید خستگی و دردِ چندین ساله را

    یڪ نفر با خود بگوید،پر ڪشیدآسوده شد

    دیگری گوید دلم ، سوزد دو طفل بچه را

    هرڪسی آگاه شد حاضر شده در این مڪان

    بحرِ راهی ڪردن از، یڪ مادری دلخسته را

    گشنگی زِ یڪ طرف،ازیڪ طرف بی مادری

    می برد تاب و توان ،ازجان، منِ بیچاره را

    برگِ گل را شست غساله،شده ڪارش تمام

    حال می پوشد ڪفن ، بیمارِ دل آزرده را

    میشود نزدیڪ ، وقتِ اِلوِداع با مادرم

    در دلم غوغا شد آتش زد ، دلِ آشفته را

    ڪار تقریبا تمام ، آسود در، تابوت و خفت

    می برندش سوی غربت ، پر پرِ آلاله را

    گریه میڪردم ، زِ داغ مادرم ، نوزاد وار

    از میان گفتا یڪی، بردارد این قونداقه را

    دستِ گرمی آمدومن را،درآغوشش گرفت

    باورم شد، پرڪشیده از سرم پروانه را

    تا صدایِ گریه ها و ناله ها آرام شد

    مادرم آماده شد رفتن از این ڪاشانه را

    می رود تابوتِ مادر، من نگاهش میڪنم

    چون نمیبینم دگر ، رویِ گل پروانه را

    مادرم الحق برایم همچو یڪ پروانه بود

    حیف شدیزدان گرفت،این یاورِ دردانه را

    تاڪه مردم ایستاد،تابوتِ گل پایین نشست

    سوی قبله ڪردن این،گنجشڪِ دورازلانه را

    (میرزا قدرت) آمده،بر مادرم خواند نماز
    (نام روحانی،یادش گرامی)
    تا ڪه بر، پروردگارش بسپرند این بنده را

    ناله وآه و فغان بازَم به گوشم می رسید

    ڪم ڪمڪ،،، پایان رساندند آن نماز مرده را

  • دست بر تابوت بگرفتند ، مردم بی درنگ

    می برند، باغم به سوی قبر ، این آلاله را

    دست تقدیر فلڪ ، قبری برایش ڪنده بود

    تاڪه تسڪینش دهد بیمار چندین ساله را

    مادرم، بی تاب رفتن بود و قبرش منتظر

    ترڪ ڪرد آخر ، دیار و خانه و ڪاشانه را

    مردم ده،،،،،،،،بعدتدفین،راهی منزل شدند
    (نیر)
    تا تسلی یش دهند صاحب عزای خانه را

    مردم بافهم ، بعد از تسلیت گفتن به ما

    ترڪ ڪردند،یڪ به یڪ افرادصاحب خانه را

    حال، ما ماندیم ودرد وغصه ی بی مادری

    زن عمویم دایه شدمن طفل مادر مرده را

    حال ، شد هفتاد روز و قسمت اول تمام

    «محسنا»طولش نده،خسته نڪن خواننده را

دیدگاه خود را بگذارید

عضو کانالتلگرامی اردبیل موزیک شوید...